پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
آمار
امروز : 9
ديروز : 0
افراد آنلاين : 1
همه : 395
 
ساعت : ۰۸
نویسنده : askpaper

تجاوزهاي جنسي مكرر راننده جوان به دختران در خلوتگاه

  • تجاوزهاي جنسي مكرر راننده جوان به دختران در خلوتگاه

    جوان راننده در خلوتگاه به دختران و زنان جوان تجاوز مي كرد و اكنون اقرار مي كند كه از التماس هاي زنان تحريك جنسي مي شده است. دومين عضو باند شيطاني كه سوار بر خودروي پرايد زنان و دختران را هدف نيت شومشان قرار مي دادند روز گذشته دستگير شد.

    اين پرونده از زمانيكه كليد زده شد كه زن جواني كه در دام اين 2 جوان شيطان صفت گرفتار شده بود با مراجعه به پليس راز اين تراژدي سياه را فاش كرد.

    ماموران در تحقيقات ابتدايي پي بردند كه 2 جوان سوار بر پرايد شيشه دودي به بهانه مسافر زن جوان را سوار بر خودرويشان كرده و با تهديد سناريوي حيواني شان رابه اجرا رسانده اند كه دراين مرحله مشخص شد طعمه اين 2 جوان با تيزهوشي و به بهانه دوستي عدد تلفن نفر راننده خودروي پرايد را گرفته است.

    تجاوزهاي جنسي مكرر راننده جوان به دختران در خلوتگاه

    در ادامه ماموران با آموزش هاي لازم به دختر جوان تماس تلفني رابا جوان شيطان صفت برقرار كرده و زمانيكه وي براي ملاقات دختر جوان به محل قرار مي‌آيد از سوي ماموران دستگير شد.با دستگيري اين جوان شيطان صفت و افشاگري از اقدام تلخ شان بازپرس دستور داد تا ماموران براي دستگيري ديگر هم دست اين جوان آزارگر وارد عمل شوند.

    كارآگاهان در اولين مرحله تحقيق ماموران با پيدا كردن انگشتر زنانه در ماشين شيطان پي بردند زن جوان ديگري هدف شيطاني اين 2 جوان قرار گرفته است و با مراجعه اين زن به دادسرا راز ديگر اين باند فاش شد.بدين ترتيب كارآگاهان با اطلاعات به دست آمده موفق شدند و دومين عضو اين باند راكه شاهرخ نام دارد در عمليات پليسي دستگير كنند.

    رييس باند كه 22 سال دارد پس از دستگيري همدستش در جلسه بازپرسي به خبرنگار ركنا گفت: 20 روز پيش بود كه سوار بر خودرويم با دوستم براي پرسه زني به خيابان زديم و حوالي ميدان آزادي بود كه با زن جوان دركنار خيابان روبه‌رو شديم و وسوسه شدم تا وي را سوار بر خودرويم كنم.

    من بعنوان دوستي زن جوان را سوار بر خودرويم كردم اما وي ادعا كرده كه من مسافركش هستم و شايد هم درست گفته باشد من به خاطر بلند بودن صداي آهنگ متوجه حرفش نشدم.وي افزود: ابتدا مسير را تغيير دادم كه زن جوان اعتراض كرد و همان موقعه بود كه دوستم از صندلي عقب به جلو آمد.

    زن جوان ترسيده بودو ابتدا 50 هزار تومان پول نقد و انگشترهايش را در اختيارمان گذاشت تا كاري به او نداشته باشيم اما براي ما پول مهم نبود، زن جوان وقتي متوجه نيت ما شد شروع به التماس كرد اما اينكار بجاي اين كه مرا از اقدام كارمان منصرف كند بيشتر تحريك مي كرد.اين جوان شيطان صفت افزود: عاشق هيجان هستم و به خاطر همين با خودرو هاي ديگر در بزرگراه ها كورس مي انداختم و عاشق اين بودم كه كسي التماسم بكند.

    گفتم كه تا سوار شده ومتوجه نيت ما ميشدند جا مي زدند و التماس ميكردند كه رهايشان كنيم حتي يكي از انها انگشترهاي طلايش را از دستش بيرون آورد و روي داشبورد گذاشت و التماس كرد كه كنار خيابان توقف كنيم تا پياده شود اما وقتي صحبت كرديم و به توافق رسيديم ديگر با رضايت همراهمان آمد.

    وي افزود: پس از پياده كردن زن جوان با 50 هزار تومان به پيتزا فروشي رفتيم و شام خورديم و پس از 5 روز دوباره تصميم به اينكار گرفتيم.راننده ارابه شيطان گفت: دومين نفر كه سوار بر خودرويمان شد و فكر كنم به خاطر دودي بودن شيشه خودرويم

    در مرحله اول متوجه حضور دوستم نشد چون وقتي شاهرخ براي اجراي نقشه زن جوان را تهديد كرد با ديدنش شوكه شد شروع به اعتراض كرد اما سپس وادار به تسليم شدن شد در هيچ يك از تهديدهايمان از چاقو استفاده نكرديم و فقط انها را تهديد ميكرديم.


    از وقتي كه در سالن زيبايي با ساناز آشنا شدم ارتباط با پسرهاي بي بند و بار شروع شد

    از نگاه كثيفش فهميدم چه نيت شومي در سر دارد. ميخواستم در ماشين را باز كنم و خودم را پايين بيندازم. اما درها را قفل كرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زياد رانندگي ميكرد. نمي دانستم چه‌كار كنم. شيشه را بازكردم و با جيغ و فرياد از مردم در‌خواست كمك كردم.

    او كه خيلي ترسيده بود با همان سرعت به داخل كوچه‌اي فرعي پيچيد و من را از ماشين پياده كرد و متواري شد. دراين لحظه يكي از دوستانش را ديدم كه با موتورسيكلت پشت‌سرمان مي‌آمد. او كنارم توقف كرد و گفت اگر مي خواهيد شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسيد نثارش كردم و گريه‌كنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود.

    دروغي سر‌هم كردم و گفتم يك موتورسيكلت با من تصادف كرده است و… . دو روز از اين ماجرا گذشت. پسري كه ادعا مي كرد عاشقانه دوستم دارد با پيام‌هاي تهديد‌آميز چهره واقعي‌اش را نشانم داد. او تصويري راكه دوستش از لحظه پياده‌شدنم از اتومبيل گرفته بود برايم در فضاي مجازي فرستاد و ‌گفت آبرويت رابه باد مي دهم. تهديدها خيلي جدي شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جريان گذاشتم.

    همراه مادر و پدرم به كلانتري آمدم. البته اين را هم بگويم كه خودم مقصرم. راستش را بخواهيد بعد از ديپلم دريك آرايشگاه زنانه مشغول كار شدم. ذوق و شوق خوبي داشتم. توانستم خيلي زود كار را ياد بگيرم. حدود يكسال قبل با دختر خانمي به نام ساناز آشنا شدم كه به سالن زيبايي رفت‌و‌آمد داشت. دوستي من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شديد پدر و مادرم ادامه يافت. او با چند پسر در فضاي مجازي ارتباط داشت و قبح اين مسئله در اثر دوستي‌مان شكست.

    با پسري در فضاي مجازي ارتباط برقرار كردم كه دوستم به من معرفي كرده بود. اين ارتباط حالت عاطفي بخود گرفت و با وعده و وعيدهاي كذايي به قرار ازدواج ختم شد. اما پسر مورد علاقه‌ام به اين بهانه كه مادرم ميـــخواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت كند من را سوار ماشين كرد و بطرف خارج شهربرد.

    معلوم نبود اگر عكس‌العمل نشان نمي‌دادم با دوستش كه پشت سرمان مي‌آمد چه بلايي سرم مي‌آوردند. مشكل من اين بود كه از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خيلي از كارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌كاري كردم. بازهم شانس آوردم كه توانستم خودم را نجات بدهم. اميدوارم دختران جوان فريب هيجانات رادر فضاي مجازي نخورند و بدانند كسيكه قصد ازدواج دارد بايد مردانه و با پشتيباني بزرگ‌ترهايش پا پيش بگذارد.


    وقتي با او ازدواج كردم كه با پسر همسايه تماس عاشقانه داشتم

    19 ساله است و براي ازدواج اجباري با رضايت پدر و مادرش مورد اذيت و اذيت پسر دايي اش قرار گرفته است. سميه پس از فرار از خانه با پسر همسايه، از روزهاي تاريكش مي‌گويد.سميه دختري 19 ساله است كه بدليل فرار از منزل در منجلابي بزرگ گرفتار شده و براي رهايي از اين منجلاب به مركز مشاوره آرامش پليس مراجعه كرده است.

    تجاوزهاي جنسي مكرر راننده جوان به دختران در خلوتگاه

    16 ساله بودم كه مادرم گفت پسر دايي‌ام به خواستگاري ام آمده است، من ناراحت شدم چون من خواستگار داشتم؛ مصطفي پسر همسايه خواستگارم بود؛ اما پدر و مادرم با دلايلي كه من را قانع نكرد وي را رد كردند.

    يك روز كه تازه از مدرسه آمده بودم صداي زنگ در آمد، مادرم در حياط را باز كرد، پسردايي ام و خانواده اش بودند؛ من به استقبالشان نرفتم اما از پنجره اتاقم به داخل حياط نگاه ميكردم؛ پدر و دايي ام با يك ديگر حرف مي زدند سپس مادرم هم به جمع انها پيوست.

    با يك ديگر حرف مي زدند و سمت پنجره اتاق من را نگاه مي‌كردند. نمي دانستم چه مي‌گويند اما ميدانستم در مورد من حرف ميزنند. بعد از چند دقيقه به سمت در ورودي خانه حركت كردند. من از پشت پنجره كنار آمدم ودر گوشه اي از اتاقم نشستم، غم بزرگي در دلم سنگيني مي كرد، صداي در اتاقم آمد.

    من چيزي نگفتم؛ در اتاقم باز شد، پسردايي ام بود خيال كردم آمده با من حرف بزند اما متوجه شدم در اتاقم را قفل مي كند. ترسي در دلم افتاد از جايم بلند شدم ناگهان به سمتم حمله ور شد و مرا مورد اذيت و اذيت قرار داد. بعد فهميدم توطئه خانوادگي است و پدر و مادرم براي اين كه مرا وادار به ازدواج با وي كنند اين نقشه را كشيدند.

    من دخترشان بودم، نميدانستم چطور توانستند اين بلا را سرم بياورند. بعد ازآن ماجرا من از خانه فرار كردم و نزد مصطفي رفتم. اما خانواده مصطفي مرا طرد كردند و به پدر و مادرم اطلاع دادند كه من خانه انها هستم و بعد از اين كه به خانه برگشتم كتك مفصلي از پدرم خوردم و مادرم به شدت سرزنشم كرد.

    تصميم گرفتم خودكشي كنم مقداري قرص را دريك ليوان آب ريختم و مخلوط كردم مقداري شكر هم درون آن ريختم تا آسان تر بتوانم بخورم؛ ليوان را برداشتم كه يك‌باره سربكشم ناگهان يك پس گردني محكم خوردم و محلول داخل ليوان بر روي زمين ريخت؛ وقتي به پشت سرم نگاه كردم ديدم كه پدرم بود!

    پدرم دوباره شروع به كتك زدن من كرد. فرداي آن روز من و پسردايي ام عقد كرديم و زندگي مشتركمان را شروع كرديم.بعد از ازدواج، ارتباطم با مصطفي به كلي قطع شد، از خانواده ام متنفر بودم اما بعضي وقت ها به بهانه ديدن آن ها به خانه شان مي رفتم تا شايد بتوانم مصطفي را ببينم، بالاخره اين اتفاق افتاد. بعد از درود و احوال پرسي عدد هايمان رابا هم رد و بدل كرديم.

    ازآن روز به بعد به دور از چشم همسرم از طريق تماس و پيامك با او در ارتباط بودم، ادامه اين تماسها مرا بيشتر از قبل به مصطفي وابسته كرده بود، ديگر طاقت دوري وي را نداشتم. يك روز با مصطفي تماس گرفتم و گفتم ميخواهم وي را ببينم . آن روز به او گفتم من ميخواهم با تو فراركنم! تا باهم ازدواج كنيم. مصطفي سكوت كرد و چيزي نگفت!

    چند روزبعد دوباره با او تماس گرفتم و خواسته ام رابا او مطرح كردم. او گفت سميه من دارم ازدواج ميكنم. ما يك روزي به هم علاقه داشتيم اما قسمت نبود. حالا هم بگذر!من ناراحت شدم و گفتم پس همه ي حرف‌هات دروغ بود؟ من و به بازي گرفته بودي؟ به او فرصت ندادم حرفي بزند و تلفن را قطع كردم!

    چند روزي گذشت, مصطفي با من تماس گرفت و گفت با درخواستم براي فرار موافقت كرده است. خوشحال بودم چون قرار بود تنهايي ها، غم ها و بي كسي هايم براي هميشه تمام شود.حاصل ازدواج من و پسر دايي ام يك دختر معلول بود. من دراين زندگي هيچ دلخوشي نداشتم. آن از شوهرم كه مرا به زور تصاحب كرده بود اين هم از فرزندم كه معلول بود.

    زماني كه شوهرم سر كارش بود از فرصت استفاده كرده و وسايلم را جمع كردم قبل از رفتنم به دخترم مقداري غذا دادم با هر لقمه اي كه در دهانش مي گذاشتم خاطرات گذشته را مرور ميكردم. موقع رفتن براي همسرم يك نامه نوشتم:”محمد پسردايي عزيز درود, خوب مي‌داني كه من از اولش هم نمي‌خواستم با تو ازدواج كنم اما اين پدر و مادرم بودند كه مرا وادار به ازدواج با تو كردند تو مرا به زور تصاحب كردي!

    نه تو و نه آن ها را هيچ وقت نمي‌بخشم، تو آينده ام را از من دزديدي! من نميخواهم به زندگي با تو ادامه دهم ميروم تا خوشبخت شوم. دخترت هم مال خودت. خدانگهدار براي هميشه “.تلفنم زنگ مي‌خورد مصطفي بود، گوشي را برداشتم.گفت: سر كوچه با يك پرايد سفيد منتظرتم. من و مصطفي فرار كرديم و به يك خانه در اطراف گرگان رفتيم . چند روزي آنجا بوديم. يك روز كه از خواب بيدار شدم ديدم مصطفي نيست.

    وقتي خواستم از اتاق بيرون بيايم در قفل بود.چند بار مصطفي را صدا زدم ناگهان در باز شد. يك مرد غريبه وارد اتاق شد.خنده اي شيطاني كرد و …چند روزي آنجا بودم تا بالاخره يك روز از فرصت استفاده كردم و فرار كردم و خودم رابه نزديكترين كلانتري معرفي كردم.


    اعدام مرد جواني كه به زن دوستش نظربد داشت

    مرد جنايتكار كه به خاطر رابطه شيطاني، دوستش رابه طرز هولناكي به قتل رسانده بود با تأييد حكم مجازاتش، به دار مجازات آويخته شد.مرد جنايتكار كه به خاطر رابطه شيطاني، دوستش رابه طرز هولناكي به قتل رسانده بود با تأييد حكم مجازاتش، سحرگاه امروز به دار مجازات آويخته شد.

    رسيدگي به اين پرونده در پي ناپديد شدن مرد 31 ساله اي در شمال در دستور كار تيم جنايي قرار گرفت.همسر اين مرد در جريان تحقيقات گفت: شوهرم به نام حامد شامگاه همراه دوست خود به نام احمد با خودروي پرايد مشكي از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت.

    هم زمان با اين شكايت اتومبيل پرايد حامد در يكي از محله پيدا شد كه در داخل آن دست نوشته اي كشف شد كه به روي آن نوشته شده بود به دنبال راننده نگرديد، يك هفته ديگر پيكر وي را پيدا خواهيد كرد.در ادامه جستجوها پيكر مرد ناپديد شده در حاليكه آثار جراحت بر روي بدنش ديده مي شد پيدا شد.

    مأموران كه با پرونده قتل ي رو به رو بودند تحقيقات گسترده اي را آغاز و متوجه شدند همسر مقتول با دوست شوهرش ارتباط پنهاني دارد.زن و مرد جوان با افشاي اين موضوع دستگير شده و دربازجويي ها عنوان كردند به يك ديگر علاقه داشته و براي ازدواج تصميم گرفته اند مرد جوان از سر راه بردارند.

    بهمين خاطر وي را ا بتدا با قرص خواب‌آور بيهوش كرده و سپس با ميله آهنين چندضربه به سرش زده و باعث مرگ او شده بودند. انها سپس پيكر را شبانه در محل خلوت رها كردند.متهمان در دادگاه كيفري محاكمه و مرد جنايتكار به قصاص و زن خيانتكار به حبس محكوم شدند.حكم مجازات متهمان در شعبه 15 ديوان عالي كشور تأييد شد و پس از استيذان و بي نتيجه ماندن تلاش شوراي حل اختلاف براي كسب رضايت از اولياء دم قاتل به دار مجازات آويخته شد.


    پس از پايان امتحانات تخلفات دبيرستان معين تهران بررسي مي شود

    مدير آموزش و پرورش منطقه دو شهر تهران در خصوص وضعيت ادامه فعاليت مدرسه غيردولتي متخلف اين منطقه توضيحاتي ارائه كرد.ناصر كوهستاني درباره آخرين وضعيت پرونده مدرسه غير دولتي منطقه 2 اظهار كرد: همين حالا پرونده ناظم متخلف اين مدرسه روند قضايي خود رابه سرعت طي ميكند و مراجع قضايي بايد راجع به حكم پرونده نظر دهند.

    وي افزود: امتحانات دانش‌آموزان مدرسه در فضايي آرام و با حضور ناظري از سوي آموزش و پرورش در حال برگزاري است.مدير آموزش و پرورش منطقه 2 شهر تهران در خصوص ادامه فعاليت اين مدرسه غيردولتي گفت: پرونده اين مدرسه در شوراي بازرسي مدارس غيردولتي بررسي شده است

    و اعلام وضعيت ادامه فعاليت مدرسه در شرايط كنوني به دانش‌آموزان در فصل امتحانات هستند موجب نگراني انها و خانواده‌ها مي شود. بنابر اين پس از پايان امتحانات يعني در هفته آينده وضعيت ادامه فعاليت مدرسه را اعلام خواهيم كرد.

براي توضيحات بيشتر و دانلود كليك كنيد.

download (1)

 

:: ات مرتبط:
:: برچسب‌ها:



[ ]